بازگشت به خانه

ایران امروز، اواخر ساسانیان، و لغزش خطرناک تغییر

۱۴۰۴/۱۱/۱۷
زمان مطالعه: 3 دقیقه

در روزهای اخیر، صحنه‌ای عجیب و نگران‌کننده شکل گرفته است. در شهرهای مختلف جهان، راه‌پیمایی‌هایی برگزار می‌شود که در آن، بخشی از ایرانیان خارج از کشور آشکارا از دخالت خارجی و حتا حمله نظامی حمایت می‌کنند. هم‌زمان، در داخل ایران نیز بخشی از جامعهٔ خسته، خشمگین و بی‌افق، منتظر چنین اتفاقی نشسته است.

آنچه این وضعیت را متمایز و خطرناک می‌کند، فقط نفس این دعوت‌ها نیست؛ بلکه [شکسته‌شدن قبح تاریخی دخالت خارجی] است. آن هم نه فقط از موضع اخلاقی یا عزت ملی، که پیامدهای خطرناک آن با توجه به تجارب تاریخی متعدد. این مسئله تا جایی پیش رفته که امروز، مخالفت با آن، برخلاف گذشته، برای بسیاری، به‌ویژه در بیرون از ایران، پرهزینه شده است.

این فضا را نمی‌توان جدا از زمینه‌ای دید که در آن، هزاران نفر در اعتراضات کشته شدند؛ رخدادی بی‌سابقه و بسیار خشم‌زا و سوگ‌آفرین و مستأصل‌کننده که هم‌زمان با مقاومت سخت در برابر تغییرات ساختاری، جامعه را به نقطه‌ای رسانده که «تغییر» - هر تغییری- برای بخشی از افکار عمومی، قابل دفاع‌تر از گذشته شده است.

شباهت‌هایی که نباید نادیده گرفت

سال‌هاست این نگرانی با من بوده که جامعه، به‌جای یک تغییر سیاسیِ قابل‌کنترل، و حتا فراتر از یک انقلاب، به‌سمت تغییراتی عمیق‌تر، تمدنی‌تر و پرهزینه‌تر بلغزد. اواخر دوره ساسانی، نمونه تاریخی چنین وضعیتی است: ائتلافی بسته از اصحاب قدرت سیاسی، نظامی و دینی؛ تهی‌شدن دین رسمی از ظرفیت اخلاقی و معنوی و تبدیل آن به توجیه‌گر قدرت مسلط؛ بی‌افقی عمومی؛ و در نهایت، جامعه‌ای که دیگر توان یا امید تغییر از درون را نمی‌دید و نسبت به شوک بیرونی بی‌تفاوت و گاه گشوده شد.

تاریخ تکرار نمی‌شود، اما الگوهای فرسایش مشروعیت تکرارپذیرند.

از تغییر سیاسی تا تغییر تمدنی

آنچه امروز بیش از هر چیز نگران‌کننده است، سرریزشدن خشم و عصیان اجتماعی به حوزه‌هایی فراتر از سیاست است؛ به قلمرو هویت، باور، دین و مرزبندی‌های اجتماعی.

می‌توان تصور کرد که اگر مسیرهای تغییرِ مدیریت‌پذیر بسته بماند، این موج در آینده به سمت:

  • مرزبندی‌های تازه بر اساس باورهای شخصی و دینی
  • کمپین‌های اعلام خروج از یک باور یا هویت
  • تسویه حساب‌های عقیدتی / هویتی / تباری
  • و دوقطبی‌های اجتماعی دیگر

حرکت کند. این‌ها دیگر صرفا تغییر سیاسی نیستند؛ نشانه‌های ورود به یک دوره تغییر تمدنی‌اند، با نزاع‌های طولانی و هزینه‌های سنگین برای انسجام اجتماعی.

خطر اصلی: غلبه «گذار از» بر «گذار به»

در این میان، یک جابه‌جایی مفهومی آرام اما تعیین‌کننده در حال رخ‌دادن است: اهمیت‌یافتن مضاعفِ «گذار از» به‌جای «گذار به». «گذار از» موضعی سلبی است؛ نفی وضع موجود، بدون ترسیم افق. اما «گذار به»، موضعی ایجابی، مسئولانه و آینده‌نگر است؛ با پرسش از بدیل، هزینه، پیامد و مسیر.

وقتی «گذار از» بی‌وقفه برجسته می‌شود و «گذار به» به حاشیه می‌رود، جامعه مستعد دل‌بستن به بدیل‌های پرخطر می‌شود؛ از جمله دخالت بازیگران خارجی‌یی که نه دغدغه دموکراسی دارند، نه ثبات، و نه توسعه پایدار. آنها در یک کلام دغدغه منافع خود را دارند و بس.

جان کلام

مسئله امروز ایران، دفاع از وضع موجود نیست که اساسا جای دفاع ندارد. مسئله، پرهیز از افتادن در دام تغییرهای بی‌افق و پرهزینه است.

تغییر، ناگزیر است؛ اما نوع تغییر تعیین می‌کند که یک جامعه وارد مسیر بازسازی می‌شود یا وارد دوره‌ای طولانی از فرسایش و نزاع.

نگرانی اصلی، خودِ تغییر نیست؛ نگرانی، تغییر بدون افق است.

* این مقاله صرفاً بیانگر دیدگاه نویسنده است و لزوماً بازتاب‌دهنده سیاست‌های رسمی نیست.