لکنت در عصر شفافیت
دلایل ناکامی اصلاحات در ایران متعدد است. مهمترین آنها بیتردید موانع ساختاری، انسداد نهادی و مخالفت حاکمیتی است که در رأس آن رهبری قدرتمند و مبسوطالید قرار دارد. اما این همه ماجرا نیست. این عوامل میتوانند مانع تحقق اهداف باشند، اما توضیحدهنده سقوط سرمایه اجتماعی و فرسایش اعتبار نیستند. اینجا میخواهم از عاملی دیگر سخن بگویم: لکنت در عصر شفافیت.
تقریباً همه میدانند که اصلاحطلبان با قرائت رسمی از ولایت فقیه همدل نیستند؛ با شیوه مدیریت و رهبری شخص ولی فقیه مسئله دارند؛ گفتمانشان بدون پذیرش حداقلی از سکولاریسم قابل صورتبندی نیست، هرچند آن را با تعبیر «تفکیک نهاد دین از نهاد حکومت» بیان میکنند و کمتر جرأت ورود به مصادیقش را دارند. در برابر فساد سیستماتیک و زورگویی نهادهای امنیتی، نظامی و انتظامی نیز یا سکوت میکنند یا به کلیگوییهای بیخطر بسنده میکنند.
اینها تنها مثالند. مسئله عمیقتر است: جریانی که زمانی خود را پیشرو میدانست، حتی وقتی توان تغییر نداشت، دستکم قدرت گفتن «حرفهای روشن» را داشت. اما امروز، شتاب تحولات اجتماعی و عمق بحران سیاسی چنان است که میان زبان اصلاحی و واقعیت جامعه تناسبی باقی نمانده است. جامعه در نقطهای ایستاده و اصلاحطلبان در نقطهای دیگر سخن میگویند.
نمونه اخیر، پیام سید محمد خاتمی درباره فجایع ۱۸ و ۱۹ دی بود.
اگر جملات آن پیام را جداگانه بررسی کنیم، شاید بسیاریشان قابل دفاع باشند. حتی اشاره بحثبرانگیز به «مداخله نیروهای آموزشدیده و خارجی» نیز با شروطی میتوانست در متنی دیگر بیان شود. اما مسئله در تکجملهها نبود؛ مسئله در «ترکیب کلی» بود. زبان بیانیه تناسبی با عمق فاجعه و سوگ ملی نداشت. لحنی که در برابر حکومتی به کار رفت که متهم اصلی چنین رخدادی بود، بیش از آنکه نشان از خشم اخلاقی و همدردی عمیق داشته باشد، رنگ احتیاط، تردید و ملاحظه داشت.
جامعه سوگوار، از آن پیام، دردمندیِ بیپرده انتظار داشت. اما آنچه دریافت شد، متنی بود محتاط، گویی میان الزام اخلاقی برای همدلی با مردم و پرهیز سیاسی از تقابل صریح، معلق مانده است. در نتیجه، حتی کلمات تسلیت نیز تسلابخش نشدند؛ چون پیش از آنکه همدردی را منتقل کنند، محاسبه را به نمایش میگذاشتند.
این لکنت، این عدم تناسب، این محافظهکاری مزمن، سالهاست در گفتار بخش مهمی از جریان اصلاحطلب جاری است. و همین، شکافی عمیق میان آنان و مردمی ایجاد کرده که شاید همچنان به تغییرات مدنی، کمهزینه، روادارانه و دموکراتیک باور داشته باشند، اما دیگر اصلاحطلبان را حاملان شایسته و صادق این مسیر نمیدانند.
در عصر شفافیت، ابهام دیگر فضیلت نیست؛ احتیاطِ بیجا، عقلانیت تلقی نمیشود؛ و زبانِ بیتناسب با رنج مردم، بیاعتمادی میآفریند. سیاست اگر نتواند با صدای جامعه هملحن شود، دیر یا زود از جامعه جا میماند.
جانِ کلام
عصارهی ایدهها و ادعاهای محوری متن
- بحران لکنت: مشکل اصلی اصلاحطلبان امروز، نه فقط موانع ساختاری، بلکه ناتوانی در بیان شفاف و صریح مواضعشان در برابر واقعیتهای جامعه است.
- زبانِ بیتناسب: ادبیات محافظهکارانه و دوپهلوی رهبران اصلاحات در مواجهه با فجایع ملی، با عمق سوگ و خشم مردم همخوانی ندارد.
- پایان ابهام: در عصر شفافیت، سیاستمداری که نتواند بدون لکنت و با صراحت سخن بگوید، به سرعت مرجعیت و اعتبار خود را از دست میدهد.
- فرسایش سرمایه اجتماعی: شکاف میان «انتظار صراحت» از سوی مردم و «پاسخهای محاسبهگرانه» از سوی نخبگان، عامل اصلی ریزش پایگاه اجتماعی اصلاحات است.