ضرورت بازتعریف «ایران» در عصر تعلیق
مقدمه: چرا ایستادهایم؟
ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری شبیه به یک مسافر سرگردان در چهارراهی شلوغ است. چراغها قرمزند، اما کسی نمیداند چراغ بعدی چه رنگی خواهد بود. در مقاله [تقاطع سرنوشتساز: ایران در انتظار حرکت]، به درستی اشاره شد که این وضعیت «تعلیق»، اگرچه کلافهکننده است، اما فرصتی طلایی برای «اندیشیدن» فراهم میکند.
ما در این یادداشت سردبیری، تلاش میکنیم با کنار هم قرار دادن تحلیلهای اخیر، نخی نامرئی را پیدا کنیم که این ایدهها را به هم متصل میکند.
بحران لکنت یا بحران روایت؟
یکی از کلیدیترین مفاهیمی که در بحثهای اخیر مطرح شد، مسئله «لکنت» بود. در مقاله [لکنت در عصر شفافیت]، استدلال شد که ناتوانی ما در بیان صریحِ آنچه میخواهیم، ریشه در یک ترس تاریخی و ساختاری دارد. اما آیا این لکنت، تنها یک مسئله روانشناختی است؟
اگر این ایده را در کنار بحث «تقاطع» قرار دهیم، به نتیجه جالبی میرسیم: ما لکنت داریم، چون «روایت» نداریم. وقتی نمیدانیم از کدام سمت میخواهیم برویم، نمیتوانیم به دیگران هم بگوییم که لطفاً کنار بروید تا ما عبور کنیم.
[!NOTE] نکته کلیدی: لکنت زبانِ سیاسی ما، ناشی از لکنتِ ذهنی ماست. تا زمانی که تصویر آینده در ذهنمان شفاف نشود، کلاممان در دهانمان نخواهد چرخید.
صداهای متناقض: آیا دیالوگ ممکن است؟
در نقدها و بازخوردهایی که دریافت کردیم، یک دوقطبی آشکار وجود داشت:
- گروهی که معتقدند «ساختار» اجازه هیچ حرکتی را نمیدهد (جبرگرایی).
- گروهی که بر «عاملیت» و توانایی کنشگران برای تغییر بازی تاکید دارند (ارادهگرایی).
این دوقطبی، خود یکی از موانع اصلی است. وظیفه ما در «برسازی»، عبور از این دوگانه است. ما پیشنهاد میکنیم که به جای بحث بر سر اینکه «آیا میشود؟»، به این فکر کنیم که «چگونه میشود؟».
پرسشهای باز برای نویسندگان
بر اساس آنچه گفته شد، تحریریه برسازی از نویسندگان و متفکران دعوت میکند تا به این پرسشهای جدید پاسخ دهند:
- روایتِ پس از تقاطع: اگر فرض کنیم که همین فردا چراغ سبز شود، اولین جملهای که جامعه ایران باید بگوید چیست؟ شعار نه، بلکه «جمله».
- درمان لکنت: چه سازوکارهای عملی (نه تئوریک) برای تمرینِ صراحت در فضای عمومی وجود دارد؟
ما منتظر ایدههای جسورانه شما هستیم.